خرید بک لینک
خیلی وقت ها به این فکر میکنم اگر بعضی ادم های زندگیمون فقط کمی مسولیت پذیر بودن قطعا ما جای بهتری قرار داشتیم در خواست زیادی نبود فقط کمی

برچسب: نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:13

بعضی ها از جمله خودم زندگی جالبی دارند . مثلا دوستی دارم که مدام مینالد از بیکاری و این اواخر ماشین چند ده میلیونی صفر زیر پاش بود یا دوستی دارم که مدام چس ناله تنها بودن سر میدهد و هر موقع سراغش را میگیرم با یک نفر یک جایی مشغول عشق و حال است یا خود من که کلا وقتی سرم شلوغ است دلم میخواهد کمی فراغت داشته باشم تا به کار ها عقب مانده برسم و وقتی بیکارم دلم یخواهد کمی سرم شلوغ بشود مثل این روز ها که تقریبا سه ماهی میشود که بیکار مطلقم و کاری جز فیلم و سریال و کتاب ندارم اما همش قر میزنم تا لنگ ظهر میخوابم غر میزنم تا نصفه شب بیدارم غر میزنم مثل خرس غذا میخورم

برچسب: بعضی ها هستند که,بعضی ها داغشو دوست دارن,بعضی ها آرامش مطلقند,بعضی ها تنهاترت میکنند,بعضی ها,بعضی ها بزرگ زاده میشوند,بعضی ها بی نهایتند, نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:13

من وقتی حالم خوب است که با کسی که دوست دارم باشم ، هستم.من وقتی حالم خوب است که انها که دوستشان دارم در کنارم هستند من وقتی حالم خوب است که پول کافی داشته باشم من وقتی حالم خوب است که احساس کنم حالم خوب است ... اما چه وقت هایی حالم خوب نیست؟همه ی گزینه های بالا بصورت معکوس به علاوه ی چیز های دیگه کلا نوسان حال خوب و بد توی این کشور زیاده الان خوبی چند دقیقه بعد نه الان سر حالی دو دقیقه دیگه نه الان روبراهی چند لحظه بعد ...این نوسانات مثل رژیم بد گرفتن و ادم رو از فرم در میاره و بد تر چاق میکنه یعنی بدتر افت بد تر بد حالی بد تر یه عالمه چیز به قول" مرتضی تو فیلم ا

برچسب: حال خوب,حال خوبیه دیوونگی با تو,حال خوبیه عشقم کنارمه,حال خوب شبکه سلامت,حال خوب هومن اژدری,حال خوبيه ديوونگي با تو,حال خوب دکتر بابایی زاد, نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:13

دلم میخواد با تمام وجود دلم میخواهد که این کشور را ترک کنم.اگر جرم است اگر گناه است اکر هرچیزی هست من دلم میخواهد که دیگر در این مرز پر گوهر نباشم دلم یک جای دنج ان سوی این مرز های میخواهد دلم میخواهد برای اجنبی جان بکنم، اما این مردم نازنین را در کنارم نداشته باشم. این مردم نازنین احمق

برچسب: کندن ناخن مصنوعی,کندن موی سفید سر,کندن گچ کتری,کندن پوست حیوانات زنده,کندن مو از ریشه,کندنه,کندن موی سفید,کندن مو,کندن موی سر,کندن موی دماغ, نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:12

وقتی بحث میکنم توقع دارم طرفم متقاعد بشه چون یا بحث نمیکنم یا محکم بحث میکنم با اطلاع بدون زر زیادی.مشکل اصلی بحث کردن نیست مشکل اصلی توقع.توقع داریم.روی فهم ادما حساب میکنیم.و خوب اصل هدف فقط فروپاشیه.میای اینجا و دلت میخواد از ادمای دیگه خبر بگیری خبری نیست کسی نیست سوت و کوره همه رفتن وبلاگاشون و بستن صفحه هاشون قفل داره گاهی دلت میخواد فقط بدونی سرخوشن یا نه دلت میخواد فقط بدونی همین .نه بحثی نه توقعی.اما نیستن انگار هیچ وقت نبودن . بعد باز میبینی سندروم توقعت اود کرده میری با کسی بحث میکنی اما قانع نمیشه بعد دوبار ه میای دوباره میری دوباره میای و د

برچسب: بیخیال,بیخیال دنیا,بیخیال فردا,بیخیال به انگلیسی,بیخیالی,بیخیال دنیا شادی امینی,بیخیال ترس مثل شیر پشتتم,بیخیال همه چی,بیخیال مهدی احمدوند,بی خیال سیاوش قمیشی, نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:12

سرم را که بر می گردانم، تیغ افتاب از کنار گل دسته اقا چشمم را میزند.حواسم میرود پی گزک دوازده بعدی نصرت الله. بی انصاف سنگی بیست تومن پام حساب کرد، نمی دانم این چه وقت فکر کردن به این چیز هاست. یاد هاجر می افتم، هیچ دل خوشی از نصرت الله نداشت،همیشه با غیض می گفت:" مرتیکه قرمساق زن باز" . زن بازش را با حرص بیشتر می گفت.دستمال جیبی ام خیس است یک عمر پا به پای من دوید مونس بدی نبود شاید مثل همه ی زن ها نبود اما واقعا سردرگمم انگار چیزی را گم کرده باشم خوشحال نیستم ولی خیلی هم احساس غمگینی ندارم.نصرت الله کنار درخت عرعر کنج قبرستان ایستاده، چشم هایش پف کر

برچسب: نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:12

*دیابلرو 7 شهریور 1375 این یک موهبت است که من خاطرات را با زمان و مکان دقیقشان به خاطر می اورم البته شاید هم دقیقا بعد از این تاریخ بوده و خوب بهتر است با خودم روراست باشم دقیقا از همین تاریخ به بعد خاطرات در ذهنم دسته بندی شدند و هر چیزی قبل از ان فقط یک حاله دور از یک روایت خیالی به نظر میرسد انگار از دور منی را میبینم که یک سری اتفاقات را رقم میزند .اصلا مرور خاطره ها دست خودم نیست یعنی بیشتر ساعات شب به این میگذرد که چرا اینطور شد؟و هر بار دلم میخواهد مسیر خاطره را عوض کنم و یک اینده دیگری متصور بشوم اما وقتی صبح میشود دوباره همان اش است و همان کاسه.در وا

برچسب: نویسنده: هستی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:12

صفحه بندی